میدونید که باز هم کرمان زلزله اومده...این بار زرند..
دیشب داشتم تلویزون میدیدم...یه حاج آقا یه چیزایی میگفت که بد نبود!
1- این زلزله ها که میاد پشت سرش یه زلزله دیگه هم میآد! اونم تو قلب های ما!
نظر شما چیه؟
2-ایمان با بلا رابطه مستقیم داره! یعنی ما که بلا زیاد سرمون میآد ایمانمون زیاده..؟
نظر شما چیه؟
3-خدا این سختی ها رو میذاره که ما به یادش باشیم! یادمون نره که خدایی هم هست...
نظر شما چیه؟
4-این داستان آموزنده رو هم گفت:
یه روز یه مرده داشته تو بیابون راه میرفته! یه مار میبینه! دنبالش میکنه!
این مار میره تو دهن یه مرده که اونجا خوابیده بوده!! یارو با خودش فکر میکنه
اگه این بابا رو بیدار کنم بگم مار خوردی که سکته میزنه میمیره! اگه هم بیدارش نکنم
مار تو شکمشه میکشدش! خلاصه فکر میکنه...
یارو رو بیدار میکنه! شروع میکنه به زدنش!!! میگه چرا میزنی؟ جواب نمیده!
میبردش به زور میگه این میوه گندیده ها رو بخور! یارو هم مجبور میشه! بد خودش
سوار اسب میشه! یارو رو با شلاق میزنه تا راه بره و بدوه! خلاصه یارو اینقده میدوه
تا بلا میآره! ماره هم از شکمش میآد بیرون! بعد مرده میگه دیدی من کاریت نداشتم
میخواستم کمکت کنم! به نفعت بود!
نتیجه: هر چی بدبختی میکشید به نفعتونه!
نظر شما چیه؟
5-ممکنه همه اینا واسه دلگرمی زلزله زده ها و یا واسه توجیه سهل انگاری ها باشه؟
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!

قبل از اینکه مطلب امروزم رو بگم یه چیز بگم کف کنید!
میدونستید رکورد پرش سه گام ایران 31 ساله که شکسته نشده بود!
و این رکورد متعلق به کسی نبود جز....فرامرز اصف!!!...بله همون خواننده لوس انجلسی
و این رکورد به تازگی بعد از 31 سال!!! شکسته شده!
من چیزی نمیگم شما بگید!
سرویس لینک هم درست شده و از 2 روز دیگه مجدداً در خدمتیم!
بگذریم...گفتم بعد چند وقت دوباره یه شعر تو این وبلاگ بنویسم..
این شعر رو آندی برای مادرش خونده....وقتی مادرش تو انگلیس مریض بوده...
من معمولا با شعر های که واسه مادر میخونن حال نمیکنم! ولی این یه چیز دیگه س..
بخونید ببینید نظر تون با من یکیه یا نه..
راستی اگه بخواید یه جمله به مادراتون بگید چی میگید؟
من که میگم.....رفیق بی کلک مادر!
آهنگ رو با ریتم ملایم و غمگین بخونید!
نامه هاتو من....تا سحر خوندم...
خسته از درد غربت چشم به رات موندم...
سر به روی نامه هات من خوابتو دیدم...
نامه هات رو من...خیلی دوست دارم..
مینویسی جان مادر من چه کم دارم...
تا تو رو دارم مادر من چه غم دارم؟؟؟
مادرم غربت چرا...تو رو کرد از من جدا..
مادر..مادر... تو رو من کم دارم بیا....
بی تو من غم دارم بیا...
مادرم ای مهربون...با دل من همزبون
مادر...مادر...میدونی که برات تنگه دلم
بی تو غم شده آهنگ دلم...
آاه...
یاد تو دمسازمه...گرمی اوازمه..
مادر...مادر...ندونستم قدر تو رو...نکنه که نبینم تو رو...
آاه....
مادرم تنگه دلم...نگو از تو غافلم..
تو رو من به خدا میسپرمت....میدونی که چه قدر دوست دارمت..
مادر...مادر...مادر...
فکر کنم به کسایی که مادرشون از شون دوره یا خدای نکرده مریضه خیلی چسبید نه؟
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!
میدونید که باز هم کرمان زلزله اومده...این بار زرند..
دیشب داشتم تلویزون میدیدم...یه حاج آقا یه چیزایی میگفت که بد نبود!
1- این زلزله ها که میاد پشت سرش یه زلزله دیگه هم میآد! اونم تو قلب های ما!
نظر شما چیه؟
2-ایمان با بلا رابطه مستقیم داره! یعنی ما که بلا زیاد سرمون میآد ایمانمون زیاده..؟
نظر شما چیه؟
3-خدا این سختی ها رو میذاره که ما به یادش باشیم! یادمون نره که خدایی هم هست...
نظر شما چیه؟
4-این داستان آموزنده رو هم گفت:
یه روز یه مرده داشته تو بیابون راه میرفته! یه مار میبینه! دنبالش میکنه!
این مار میره تو دهن یه مرده که اونجا خوابیده بوده!! یارو با خودش فکر میکنه
اگه این بابا رو بیدار کنم بگم مار خوردی که سکته میزنه میمیره! اگه هم بیدارش نکنم
مار تو شکمشه میکشدش! خلاصه فکر میکنه...
یارو رو بیدار میکنه! شروع میکنه به زدنش!!! میگه چرا میزنی؟ جواب نمیده!
میبردش به زور میگه این میوه گندیده ها رو بخور! یارو هم مجبور میشه! بد خودش
سوار اسب میشه! یارو رو با شلاق میزنه تا راه بره و بدوه! خلاصه یارو اینقده میدوه
تا بلا میآره! ماره هم از شکمش میآد بیرون! بعد مرده میگه دیدی من کاریت نداشتم
میخواستم کمکت کنم! به نفعت بود!
نتیجه: هر چی بدبختی میکشید به نفعتونه!
نظر شما چیه؟
5-ممکنه همه اینا واسه دلگرمی زلزله زده ها و یا واسه توجیه سهل انگاری ها باشه؟
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!