موزیک و رقص!

 

موزیک و رقص!

یه بحث جالبه! رقص و موزیک!
واسه عوض شدن حال و هوای وبلاگ!



اول رقص! نظرتون در این مورد چیه!
 والا یه زمانی این واسه من مشکل شده بود!
همش گیر میدادن که تو باید برقصی!! بابا به کی بگم بلد نیستم! خلاصه به زور ما رو
میفرستادن اون وسط! ( دوران عاشقی...الان که هیچ نمیرم که مجبورم کنن!) من هم
یه خورده نرمش میکردم!! ورزش میکردم تا اینا راضی بشن من بیام بشینن!
بدبختی این بود که مثلاً میرفتیم شمال...لب دریا...اونجا که نمیشد دخترا برقصن!
من و پسر دایی هام میشدیم مضحکه! که بریم برقصیم!
حالا بگذریم این خارجی ها که رقص خوراکشونه! ما هم فکر کنم داریم راه اونا رو میریم!
علما میگن که حرامه من هم یه جورایی موافقم..
ولی وقتی اونا رو میبینم که چقدر شادن و ما چقدر افسرده! فکر میکنم
شاید رقص بد هم نباشه مخصوصاً تنهایی!
به نظر من میتونه مثل یه سوپاپ عمل کنه! وقتی داری از غصه میترکی! یه خورده
از فشاری که روته کم میشه! من این روزا خیلی داغونم گفتم دو تا آهنگ شاد بزارم
شاید حالم بهتر شد...ای بد نبود یخرده خندیدم!شاید اگه میرقصیدم حالم
بهتر هم میشد!
از خیلی ها پرسیدم وقتی نا راحتن چه کار میکنن گفتن اهگ غمگین گوش میدن!
حالا من یه بار بر عکس امتحان کردم بد نبود! شما هم امتحان کنید!

منتظر نظر و تجربه شما هستم!

 

راستی یه پیشنهاد....بیاین آهنگ ها ی قشنگ از خواننده هایی که معروف نیستن رو به هم
معرفی کنیم تا همه لذت ببرن!
 
 
و....ویدیو کلیپ فراری از منصور
 --> D o w n l o a d <--
 
برای دانلود راست کلیک کنید و save target as رو انتخاب کنید.کسائی هم که اون برنامه
قسمت خدمات رو دارن....download with get right رو انتخاب کنن
 
راستی من قبل از عید باز هم اپدیت میکنم! روز عید یا قبلش!


کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!

 

مرد یخی!

 

امروز 2 تا مطلب دارم براتون...یکی فوتبالی! و یکی هم....خودتون بخونید!


۱-جام باشگاه ها هم دیشب با حذف بزرگان به مرحله بعد رفت!
من نمیخوام بحث فوتبالی بکنم! وقتی بازی ها تموم شد رفتم تو سایت یوفا
تا نتایج رو ببینم...خوشبختانه بایرن رفت بالا / من رفتم دنبال عکس های بازی
تا اینکه این عکس رو دیدم...بی اختیار بغضم گرفت...شما هم نگا کنید( خوب به
چهره لباس ابی نگاه کنید)
تا بقیش رو بگم

به الیور کان ( لباس ابی!) تو المان میگن مرد یخی! یعنی به عنوان یه ادم سرد و بی احساس میشناسنش! کلاً آلمانی ها رو زیاد آدم های با احساسی نمیدونن!ولی با غیرت و تعصب میدونن..


ولی من میگم آدم بی احساس و سرد نداریم! اونایی که بهشون این برچسب رو میزنن
بلد نیستن احساسآتشون رو نشون بدن! یعنی استانه احساس شون بالاست! مثل همین
الیور کان باید خیلی تحت فشار قرار بگیرند تا یه خورده فواران احساس کنن!

نظر شما چیه؟

 یعنی خیلی ها ممکنه از من و شما حساس تر باشن! ولی نتونن
بیان کنن؟ دیدین خیلی زن ها به شوهرشون میگن تو اصلاً احساس نداری!!
 منو درک نمیکنی!!
بابا جان قضیه این مرد های بدبخت هم همینه! موافقین؟

 

۲-توجه کردین هر چی سطح سواد میره بالا...آدما بی عاطفه تر میشن...
عقلشون میآد جای احساس شون.....نمیدونم این خوبه یا بد...
شما بگید....؟

ولی من که دوست ندارم.....
دیدید میگن بیا مثل 2 تا آدم روشنفکر!! از هم جدا بشیم!
ما به درد هم نمیخوریم و...


 

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!

داستان عشق ...قسمت اوّل

اگه اشتباه نکنم میشه سال 77....همه چی از یه سفر معمولی خانوادگی شروع شد

حدود 20 نفر   از فامیلا با هم دسته جمی رفته بودیم شمال..!

همه هم تو یه ویلا.  ...اون موقع من تازه به زحمت 15 سالم بود!..  .تازه داشتم هر رو از 

  بر تشخیص میدادم..! بله من هم مثل بقیه بچه ها دوست دشتم صندلی عقب بشینم!

بله همون عقب نشستن کار دست من داد واسه یه عمر...!

میدونین که صندلی عقب مینی بوس چه جوره...من بقل یکی از دختری فامیل نشستم...

دروغ چرا...5-6 سال از من بزرگتره....

من هم اون موقع مثل خیلی ها احساس خود با مزگی داشتم..!و این دختر فامیل ما هم

برا اینکه من ضایع نشم! میخندید.....

خندیدن همان و دل من رفتن همان........

برای اولین بار تو این عمر کوتاهم احساس عجیبی پیدا کردم ..!

دیدم این دختر فامیل ما من تا حالا توجه نکرده بودم چه قدر مهربون و قشنگه...!

اون موقع فقط دوستش داشتم....اگر چه با این عقل ناقصم میفهمیدم

که اون سهم من نمیشه! خلاصه..رسیدیم ویلا...

رفتیم کنار دریا.......

دیدم نشسته لب ساحل....یه قلب نسبتن بزرگ کشیده...!من رو هم که دید خندید...!

من هم خیال کردم....بله ما دو نفر عاشقیم....

روزها همین طور میگذشت من بزرگتر شدم....

اون هم چون برادر نداشت مثل برادرش منو دوست داشت....

و من هم نمیفهمیدم که این محبت ها فقط برادرانه هست......چرا ولی راستش میفهمیدم

ولی نمیخواستم باور کنم...با خودم گفتم...شاید اون فقط منو دوست داره ولی من

دیگه عاشقش شدم...!با اینکه میدونستم بهش نمیرسم....با خودم عهد کردم

این احساس پاک رو تا آخر عمرم حفظ کنم.......کاری که الان داره میشه 6 سال و هنوز

حفظ شده

خلاصه........

روز ها گذشت و من هر روز عاشق تر از دیروز...! مثل صا ایران..!

همه چی به خوبی و خوشی داشت پیش میرفت..........

تا این که رسیدم به سال کنکور..........

بدترین سال تمام عمر من....

فعلن تو کف بمونید...! چون این سال کلی ماجرا داره....!

این داستان ادامه دارد......

نظر یادتون نره...