میدونم چند تا از بچه ها هستن که داستان من رو خوندن و با غم های من غمناک میشن... ولی من جای دیگه ی واسه نوشتن غم هام ندارم... که چه جوری شد که بعد از 3 سال دوباره شکستم..
والا دیروز سال 5 فوت پدرم بود...مامانش اومده بود خونه ما... من که خواب بودم!چون
واسه همین مینویسم
.
بذار تو خواب بمونم ....اگر حقیقت این نیست....![]()
بگذریم....آدمای دیگه هم اومده بودن...
یه دفعه شنیدم که مامانش گفت...
.فلانی میگه...(عشق من)اونجا( یعنی خارج)
یه چیزای داره که اینجا نداره...این جمله یعنی چی؟؟؟ شما بگید..؟؟![]()
یعنی رفته خارج دیگه...
.بعد هم یکی ازش پرسید دخترات چه طور ن؟
گفت نامزده.....
اینا یعنی این که کوروش ارزو به دل میمیره...
![]()
هر چی میخواین بگین فقط
نگین که فراموشش کنم چون نمیتونم.....![]()
![]()
قربان محبت دوستان خوبم...
میدونی....
یه دقه طول میکشه تا از یه نفر خوشت بیاد...
یه ساعت طول میکشه با یه نفر دوست بشی.....
یه روز طول میکشه تا عاشقش بشی....
ولی یه عمر طول میکشه تا بتونی فراموشش کنی...شاید هم نتونی مگه نه؟
وقتی یه جات زخم شده و پینه بسته....وقتی داری اون پوستش رو میکنی...
دردت میآد ولی این درد لذت بخشه...میفهمی که چی میگم...؟
من این زخم رو نمیکنم...ولی همون درد لذت بخش رو دارم...
یه بار که خیلی داغون بودم...یه لحظه ..فقط یه لحظه احساس نفرت و کینه کردم...
یک لذت شیطانی بهم دست داد..
ولی با خودم گفتم..
باید از زهر صبوری سر کشید....به شراب سرخ کینه لب نزد....![]()
آره این زهر رو میخورم ولی ازش کینه به دل نمیگیرم....
تو بودی چه کار میکردی دوست من؟
اگه جوابی براش پیدا کردی
این مطلب زیر رو هم بخون ببین برای اون هم جوابی داری؟
به حق چیزای نشنیده ،
این متن رو توی وبلاگ عنکبوت سیاه خوندم
گفتم بد نیست شما هم بخونین :
اگر شما زن حامله اى را بشنا سید که
در حال حاضر هشت تا بچه ى کور و کچل دارد ،
آیاموافق هستید که این خانم حامله سقط جنین بکند
تا یکنفر دیگر به کور و کچل هاى این دنیاى لعنتى اضافه نشود ؟
این را هم بگویم که :
از هشت تا کور و کچل هاى این علیامخدره ى محترمه ! ،
سه تا شان کر و لال ، دو تا شان نا بینا ،
یکى شان عقب افتاده ى ذهنى است
و خود علیا مخدره هم به بیمارى سیفلیس مزمن مبتلاست !
به نظر شما آیا این خانم حامله ،باید سقط جنین کند ؟؟
اگر شما به سئوال مربوط به آن علیا مخدره حامله پاسخ مثبت داده اید ،
از تولد بتهوون جلوگیرى کرده اید !!

کسی به فکر مریم های پر پر.....
کسی به فکر کوچ کفترا نیست...
به فکر عاشق های دربدر باش .....![]()
که غیر از ما کسی به فکر ما نیست...![]()
نمیدونم شاید براتون تکراری بشه این مطلب
ولی من عشق رو این طوری تعریف میکنم....
یه روز مجنون رو میبین که سگی رو گرفته و داره سر تا پاش رو میبوسه....
میگن بهش اخه این چه کاریه که تو میکنی...؟
میگه...
این سگ روزگاری کوی لیلی بوده است...
شاید خیلی رمانتیک و احساساتی و غیر منطقی و...باشه...
ولی من عشق این جوری رو دوست دارم..نظر شما چیه؟
مطلب دوم اینه که دیروز اخبار نشون میداد
که یه پسره که دختره بهش جواب رد داده بود رفته بود
اسید پاشیده بود تو صورتش...
یارو میگفت پایان تلخ یک عشق یه طرفه..!!
اخه این عشقه
که بگیم یه طرفه دو طرفه یابن بست!!....
نه شما بگید...این چیزی بیشتر از خودخاهی یا...هست؟
با دو سه تا جمله مطلب امروز رو تموم میکنم....
راستی دارم سوژه کم میآرم موضوع بدید!
و اگه بعضی قسمت های وبلاگ خرابه بگید درستش کنم...
مثلا ارشیو رو درست کردم.
خدا عشق است و اکثران بنده عشقند....
مغزش را پر نکن ! مغزش را باز کن....

قبول کردن حقیقت سخت تر از بیان ان است..( قابل توجه خودم!)![]()